ناصر الدين شاه قاجار

169

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

ريخته بودند ، كاه را مىبردند پول هم مىدادند . پسر شاطر باشى هم از قاطرچى حسام السلطنه كتك خورده بود . آنجا بالاى شط همه‌جا گال‌هاى بزرگ بود . كه آن طرفش همه خرابهء شهر و قلاع است . جزيره گز دارى ، به نظر آمد ، كه حالا به علت كم‌آبى مىتوان آنجا رفت . اسمش زنگور بود احتمال شكار داده شد . رفتيم تيهوى زيادى توى گزها بود . دراج هم پريد . دوتا من زدم . عبد القادر خان قوش مىانداخت . يك دراج كج پريد ، من هم كج شدم ، از عقب ، كون گوشهء تيز قنداق تفنگ را هم گذاشتم ، روى استخوان بازو تفنگى بىخود انداختم . لگد بدى زد به استخوان دست [ و ] بازو بسيار بسيار درد كرد . به طورى كه دست را حركت نمىشد داد . چند تير هم بعد از درد دست انداختم . بدتر شد . ديگر نتوانستم شكار كنم . لب شط آمدم . پائين فرش انداخته آفتاب گردان زدند . نماز كردم . عكاس باشى چند شيشه عكس ما را كروپ « 1 » انداخت . عربى را با خيك آوردند دو خيك داشت باد كرد [ و ] سرش را بست . انداخت توى آب خودش هم افتاد روى خيك مثل قورباغه « 2 » شنا كرد « 3 » رفت آن‌طرف آب بازبرگشت اين‌طرف . عكسش را انداختند بعد سوار شده از ده سناس [ و ] الحاوى گذشته رفتم منزل . غروبى يعنى وقت اذان ، وارد چادر شديم حرم تازه از زيارت برگشته بودند . من امروز زيارت نرفتم . والده شاه هنوز با عزت الدوله نيامده‌اند . امشب رسيدند با حالت بد . عزت الدوله خوب شده است . اما دو روز و دو شب [ 407 ] در كشتى الوس مانده بودند . كشتى به گل نشسته بود . خيلى از مكان كشتى ما پائين‌تر ، قايق كشتى هم شكسته بود . مراوده با ساحل نداشتند . يحيى خان ، طولوزون ، والده شاه ، عزت الدوله با اتباع ، همه مانده بودند . شام [ و ] ناهار نداشتند . رختخواب نداشتند گريه مىكرده‌اند . آخر يك قفه‌گير آورده بودند . بواسطه قفه كم‌كم بيرون آمده بودند . بعضى پياده ، بعضى سوار خر بعضى كالسكه [ و ] اسب اينطور آمده بودند ، سامره . شب را خوابيديم . هوا هم‌مهتاب و خوش است . روز شنبه هشتم [ شهر شوال ] امروز بايد به خان نجار برويم . و مراجعت است به سمت تهران انشا الله تعالى . صبح رفتم حمام سر تن شورى . صبح سوار اسب شده رانديم ،

--> ( 1 ) . عكس دسته جمعى - گروهى ( 2 ) . اصل : قرباقه ( 3 ) . اصل : شنو